سلطان محمد مطربي سمرقندي

113

تذكرة الشعراء ( فارسي )

نفر . فرمودند كه : شما همراه ما به كشمير جنّت نظير برويد ، ما ده هزار روپيه ، به سمرقند فرستيم ، تا متعلقان شما را پيش شما بيارند . من در رخصت الحاح نمودم و در مبالغه افزودم . آن حضرت آشفته شدند و فرمودند كه شما از ما به زور رخصت مىخواهيد ، ما هم كسى را به زور نگاه نمىتوانيم داشت ، پس‌دست حق‌پرست ، به سينهء بىكينه نهاده دل‌مانده نقش فرمودند كه رخصت داديم ، به شرط آنكه باز به درگاه عالم‌پناه ، بياييد و تا مدت يك سال مهلت دادند . » « 1 » چنين‌اند ديگر مصاحبه‌هاى مطربى ، با جهانگير پادشاه ، تقريبا بدين‌طريق جريان مىيابند كه در اكثر آنها از علما و شعرا و خواقين و سلاطين ماوراء النهر ، سخن رفته است . آيا بعد از يك سال مطربى ، به هندوستان باز رفته يا نه هيچ‌گونه اطلاعاتى در دست نداريم . وى در 65 سالگى سخت بيمار شده بود . اين موضوع در خاطرات مطربى ، چنين انعكاس يافته است : « چون در 65 سالگى رسيده بودم تمام سال عمرم ، به بيمارى گذشت كه قريب به هلاكت رسيده بودم . . . در 66 سالگى ، حق - سبحانه و تعالى - از نو عافيت كرامت فرمود . » « 2 » مطربى در سنّ هفتاد سالگيش از هندوستان به سمرقند كه وطن اصلى خود مىباشد ، برگشته و رباعى زيرين را در اين خصوص نوشته . رباعى : ما سوى وطن ز بلخ چون باد شديم * از ديدن دوستان خود شاد شديم در شصت و نهم رسيد چون عمر عزيز * غافل تا چند رو به هفتاد شديم . » « 3 » بايد تذكر داد كه در منابع تاريخى و ادبى ، راجع به درگذشت مطربى ، معلوماتى داده نشده است ، شايد تا سنّ 73 سالگى ، در حال حيات بوده و بعد در سمرقند درگذشته و در آنجا مدفون است .

--> ( 1 ) . خاطرات مطربى ، ص 72 - 73 . ( 2 ) . همان ، ص 67 . ( 3 ) . همان ، ص 68 .